
جامعه مدنی در مکزیک و زاپاتيستها
در حال حاضر یکی از گرهگاههای بحث، درباره ی مناسبترین شکل حکومت، پیرامون کارکرد و اختیارات جامعه مدنی شکل گرفته است. تغییراتی که در جهان معاصر روی دادهاند، نشانگر، ضرورت سازمان دادن جامعهی مدنی قدرتمندی است، که مشارکت شهروندان را در تصمیم گيریهای سیاسی امکان پذیر سازد.
دراین باره عقیده و نظر در مطبوعات بسیار است. اما تنوع تعادریف از به مفهوم " جامعه مدنی " و نبود تعریفی دقیق از آن اعجاب آور است. گاهی جامعه ی مدنی را در تقابل با پیکره ی نظامی یا مذهبی حاکم معنا می کنند، پیشتر آن را با آنچه که سازمانهای غیردولتی مینامند و یا فضای آزاد گذاشته شده توسط احزاب سیاسی توضيح مي دادند.
در نگاه اول، اگر دولت را مجموعه دستگاههایی بدانیم که قهر قانونی را در یک سیستم اجتماعی سازمان یافته اعمال می کند، جامعهی مدنی را میتوان به مثابه فضای کنشهای اجتماعی کنترل نشده توسط دولت تعریف کنیم. رالف هاندرف، جامعه شناس مینویسد: "جامعه مدنی مجموعه تجمعاتی هستند که از نیازهای مردم تولد یافتهاند، به جای دولت این نیازها را برآورده میکنند و ما به وسیله آنها زندگیمان را هدایت میکنیم." در درون "جامعه مدنی" است که اعتراضات اقتصادی، ایدئولوژیک و مذهبی سربرون میآورند و رشد میکنند. و دولت بنابر شرایط، اين اعتراضات را برآورده و یا سرکوب میکند. به عبارت دیگر جامعه مدنی آن زمین آمادهی کِشتی است که خواسته های مردم در آن جوانه میزند و نظام سیاسی باید با این خواستهها در شرایط معین رودررو شود(...)
برای هگل و مارکس تاریخ مدرن به مثابه تاریخ جنگ مداوم جامعه مدنی و دولت معنا میداد. سپس، گرامیشی جامعه مدنی را محیطی ایدئولوژیک- فرهنگی میدید که در آن طبقات اجتماعی مختلف برای بدست گیری رهبری میجنگند. در حال حاضر این عبارت در برگیرندهی اشکال متنوعی از تجمعات، انجمن ها و سازمانها و نیروهای اجتماعیست که در بیرون از احزاب سنتی، بدنبال سهم خود در قدرت سیاسی هستند.
ما امروز در یک دوران گذار و تغییرات عظیم اجتماعی زندگی میکنیم. شرایط اجتماعی که در اروپا منجر به تولد یافتن جنبشهای کارگری و بیان سازمانی آن ها (احزاب سوسیال دمکرات و کمونیست) شد، به پایان رسیده است. دوران دولت رفاه بسر آمده، در دوران نولیبرالیسم، دیو دیگر دست بده ندارد، در هر کجا که پدیدار می شود، نوعي از "دمکراسی" محدود به یک مشت نورچشمی که بر دوش انبوهی برده میزیند را اعمال میکند.
فرتوت شدن احزاب سیاسی و دمکراسی پارلمانی، پیشرفت تازه و جدی تولید سرمایهداری را تضعیف کرده است و روند جهانی سازی از ورشکستگی زوج دولت- بازار و ناتوانیشان از ایجاد انسجام اجتماعی پرده برمی دارد. بازار با ایدئولوژی راهبرش به جای ایجاد انسجام به نابودی آن روی آورده و دولت تا سطح تبديل به ژاندارم تنزل یافته است.
جامعه مدنی در جهان امروز، آنجا عملکردی قدرتمند داشته است که به شکل نوینی از مقاومت توده ای سازمان یافته است. این امر در مکزیک امروز چه گونه است؟ در وهله ی اول باید خاطرنشان کرد که در امریکای لاتین، سرمایه داری" کاشته" شده به قدرتمند شدن جامعه مدنی با همان مشخصات پیش گفته، کمک کرده است. در دوران مستعمرگی، روابط اجتماعی، مشخصهای اقتدارگرایانه به خود گرفتند، سپس قدرت به شکل انحصاری در دست کاستهای نظامی و بوروکراتیک و یا سازمان های مشتری پرور افتاد.
با این همه، دهههای اخیر مولد پروسههای اجتماعی بود که "رعيای" قدیمی را به شهروندان مدرن تغبیر داد. افزایش سازمانهای خودگردان در سطح اين قاره امری انکارناپذیر است. از آرژانتین تا گواتمالا، انجمن های شهروندی، مستقل از احزاب سیاسی سنتی برای مبارزه علیه دیکتاتوریهای نظامی به وجود آمدند. تا آن جا که در گواتمالا همین جامعهی شهروندی بود که "کودتای قانونی" رئیس جمهور الیاس را به شکست کشاند.
در مکزیک جامعه ی شهروندی در پی زلزلهی سال ١٩٨٥ قدرتمندتر شد. در این حادثه برای اولین بار، خودیاری گسترده ی مردمی دولت را عقب راند. در فاصله ی چند روز ٥٢ سازمان برای کمک رسانی به وجود آمدند و این، فقط آغاز کار بود. در پی این رویداد، بخشي از جنبشهای مستقل موفق شدند که فضایی بیرون از احزاب سیاسی سنتی بگشایند و خود را نشان دهند. در سالهای بعد این تلاشها از همهپرسی برای دمکراتیک نمودن فضای سیاسی شهر مکزیکو سیتی تا افشای تقلبات انتخاباتی هم پيش رفتند و به اوج خود رسیدند. جالب آن که روند خودسامان دهی به شهرها محدود نشده که به مناطق روستایی نیز راه یافت. علاوه بر جنبشهای سندیکایی خودگردان که از سالهای دههی هفتاد در آن جا حضور داشتند، همزمان با بزرگداشت پانصدمين سال کشف قاره امریکا، شکلهای نویی از هماهنگی در میان انجمنها و گروههای بومیان پدیدار.
بنابراین، امر سازمانیابی جامعه مدنی فقط به اول ژانویه ١٩٩٤ و به حضور در میان بومیان(شورشیان زاپائیست) منحصر نمیگردد. در این باره، برای روشن شدن بیشتر موضوع، اهمیت دارد، تاکید کنیم، از همان آغاز زاپاتیست ها، هم به عنوان عضو جامعهی بومیان و هم شهروند، مبارزه خود را آغاز کردند، از سوی دیگر همبستگی آنها با جنبشهای سرکوب شده در دیگر نقاط جهان از جمله مهمترین درسهای انساندوستیست، و می توان آن را نشانگر تعلقشان به جامعه مدنی جهانی دانست. این جنبش فقط آخرین حرکت در لیست بی شمار جنبش های منطقه نیست، که جنبشی دیگر برای کسب حقوق شهروندیست. حقوقی که قرنهاست نادیده انگاشته میشوند. جنبش بومیان چیاپاس همان گونه که ادواردو گالیانو یادآور می شود:
"خواستی برای عدالت و تلاشی برای همبستگی است، که نظم قدرتمند حاکم بر جهان را به چالش میطلبد، اين به چالش طلبیدن شکلی از "جهانی" کردنی است که با "دمکراسی" اش فقط طرد میکند". شعارهایی چون "ما همه چیز را برای همگان می خواهیم و برای خود هیچ" و "فرمانده و فرمانبر بودن" در مضمون خود برنامهای حکومتی دارند، بخشی از اصولی هستند که مسوولان بومیان با پذیرش آنها عملا به خدمت جامعه درآمدهاند. این اصول، قواعد دمکراسی مستقیم و همان آرمان شهر قدیمی غرب است، ولي اصولیست که توسط جوامع بومی همواره به کار گرفته میشده است.
در جهان کنونی، جامعهی شهروندی به معنای کلان - که ابعاد اقتصادی و فرهنگی و حتا قومی را هم در خود جای دهد- عرصه مبارزهایست که در آن جا طرحهای ارائه شده برای هدایت جامعه با هم برخورد میکنند. برای موفقیت در دمکراتیک کردن حیات جامعه و نوسازی مشارکتی در جامعه ای چند ملیتی چون مکزیک، خودگردانی مردمی، نه تنها لازم که ضروریست و برای اين مهم حضور جامعهی شهروندی هوشیار و سازمان یافته، اجتناب ناپذیر است.
بی بها شدن احزاب سیاسی (از چپ و راست) و مرگ آن چه که "سوسیالیسم واقعا موجود" نامیده میشد و هم چنین پدیدههای اخیر فساد و رشوه خواری و... اشکال سنتی کار سیاسی را ناکارا کرده است و جامعه شهروندی را به سازمانهایی در صحنهی مبارزهی روزمره زندگی (انجمن های محله و مردمی) مدافعین حقوق بشر (زنان، اقلیت ها و...) زیست محیطی (برای کیفیت بهتر زندگی) دفاع از کار و... تبدیل کرده است. برخلاف دولت که عملکردی عمودی و طردکننده دارد، جامعه شهروندی بر اساس طرحی افقی و مشارکت شبکهای، سازمان مییابد. در این جا همبستگی خودجوش، تشکل یابی خلاق، نفی سلسله مراتب، همگرایی با دیگر گروهبندیهای هم نظر و قطع رابطه با قیومیتطلبی دولت، عمل میکند. و هر گاه لازم باشد شکل نوئی از نمایندگی را ابداع میکند.
در مکزیک ٥٢ سازمان متولد شده در ١٩٨٥ هنوز در خاطرهی هزاران نفر زنده است. در ژوئن همان سال بود که نزدیک به ٨٥٠ سازمان در یک گردهمآیی شهروندی شرکت کردند. آنها پذیرفتند که "هیچ سازمان اجتماعی یا گروه سازمان دهی محلی و منطقهای هر چه بزرگ و مهم هم که باشد نمیتواند به تنهایی مشکلات کشور را حل کند. اين مشکلات، مسئله ی تمام جامعه است" این گردهم آیی منشور "حقوق شهروندان" را منتشر کرد که "بازسازی کشور بر اساس یک قرارداد اجتماعی نوین را" همان گونه که شورشیان چیاپاس امروز میخواهند يعنی "تضمین دمکراسی، آزادی و عدالت،" را پیشنهاد میکرد. سازمانهای شرکت کننده در گردهمآیی تاکید کردند که تبدیل شدن به حزب سیاسی را نمیپذيرند. از سوی دیگر شورشیان چیاپاس نيز از همان آغاز فعاليت علني خود " اهمیت بسیج جامعه شهروندی" را برای دمکراتیزه کردن کشور دریافتند. می توان گفت که این امر یکی از مهمترین نوآوریهای نظری غير قابل مقایسه با دستاوردهای دیگر جنبشهای مسلحانه در منطقه است.
ابتکار شورشگرانِ جبهه زاپاتیست آزادیبخش ملی ، به قول فرمانده مارکوس، " که خود را چون مخاطب در اختیار این کهکشان رنگارنگ نهادن است". به یمن تکان بزرگی که در اثر حرکت گروهی از" فراموش شدگان کشور" به وجود آمد، پیشرفت دمکراسی در فاصله فقط چند ماه بیشتر از دو دهه قبل است. جامعهی شهروندی که چندی پیش ضعف بود، محل رویش قدرتی شده است که میتواند سیستم سیاسی و اجتماعی را تغییر دهد. میدان نبرد سازش ناپذیر سرکوب شدگان در برابر دولت، این آخرین روایت از یک خواست کهن است: به پایان رساندن کار با هیولا.
برچسبها: روزنوشت