منشور وظایف حرفهای روزنامهنگارانوقتی از قانون سخن به میان می آید اجرا و یا سرپیچی از آن و قضاوت در باره ی نتایجی که نقض اين قانون به بار می آورد، بر عهده ی کیست؟ تعریف حرفهی روزنامهنگار و حقوق و وظایف آن در غرب با قوانین و احکام حکومتی به وجود نیامدند. ضرورت کار حرفهای بود و تلاش برای پاسخگویی به معظلات پیشاروی این حرفه. مثلا روزنامهنگاران فرانسوی در اوائل قرن بیستم به این نتیجه رسیدند که چارچوبی برای حقوق و وظایف خود ترسیم کنند. اين نيز ربطي به قانون آزادی مطبوعات مصوبه ١٨٨١ در فرانسه نداشت. (١) که حدود قانوني آزادی بيان و مطبوعات را تا همین امروز معين مي کند. امروز دراین کشور نه وزارتخانههای دولتی که روزنامهنگاران خود بر کیفیت کار خود نظارت میکنند. از جمله و شاید مهمترین آن صدور کارت خبرنگاری و رسمیت دادن به حرفهای بودن این کار توسط
شورای منتخب سندیکاهای روزنامهنگاران است. نگاهي به تجربه اين کشور شايد برای ما آموزنده باشد.
در عرصه اخلاق حرفهای با آنکه در فرانسه به خصوص از همان فردای انقلاب ١٨٧۹ و در جریان تدوین منشور حقوق بشر در مجلس قانون گذاری و یا در ماجرای کودتای ناپلئون و سپس و کمی بعدتر در رابطه با ماجرای دریفوس (٢) مباحث جدی در باره ی نقش مطبوعات و اخلاق حرفهای دامن زده شد. اما اولین بحران جدی در این باره به سال ۱٩۱٨ بر می گردد و مباحثی که منجر به نوشتن و انتشار "منشور وظایف حرفهای روزنامهنگاران" (٣) از سوی سندیکای ملی روزنامه نگاران شد، سنديکايي که خود در بهار همان سال اعلام موجوديت کرده بود. این منشور تلاشی برای حفظ شان حرفه ای روزنامه نگار بود که از کارکرد حرفه اش دور شده و در آن سالها بشدت آسیب دیده بود. جنگ جهانگیر اول با آنکه عرصه ای دیگر برای اطلاع رسانی و گزارشدهی و رونق روزنامهنگاری را محیا کرد، اما مثل هر جنگ دیگری نخستین قربانی آن حقیقت بود و طبعا روزنامهنگار که راوی این حقایق بود. پایان جنگ، فرصتی بود برای تامل و تعمق بیشتر تا روزنامهنگاران حرفه خودرا به بازاندیشی کنند. نیاز به خانه تکانی بود تا گفتهی سفیر دولت روسیه در فرانسه تکرار نشود که " روزنامهنگاران فرانسوی ارزان ترین روزنامهنگاران جهان هستند!" چرا که با خریدن آنها اوراق قرضه حکومت تزاری به فروش رود.(٤) منشور۱٩۱٨ پاسخ به معضلات آن زمان روزنامهنگاران در یک مرحلهی تاریخی، یعنی در آغاز تا اواسط قرن بیستم بود. این منشور در سال ۱٩٣٨ با تغییراتی بهروز شد و هنوز هم گاهی به آن استناد می شود، اما در زمان خ.د گامی تاریخی و دارای اعتبار و احترامی خاص در میان روزنامهنگاران بود. بخش هایی از این منشور نیزدر منشور بین المللی ۱٩٧۱ مونیخ، عینا آورده شده است.
در بعد از جنگ جهانگیر دوم، جهانی دیگر تولد یافت، مطبوعات اروپایی و به ویژه فرانسوی هم "همکاری" با اشغالگران نازی را و هم ادبیات پایداری و مخفی را تجربه کرده بودند. باید متذکر شد که روزنامه نگاران مستقل فرانسوی در سالهای تیره ی فاشیسم هیچگاه دفاع از حق آزادی بیان و مطبوعات و تعهد به حقيقت را به دلیل اهمیت مبارزه مسلحانه و یا مسائل دیگری چون "حفظ نظام" و "منافع ملی" و غیره کنار نگذاشتند، مشارکت روزنامه نگاران در جنبش مقاومت در برابر اشغالگران و دفاع از حرفه خود نقشي تعيين کننده برای آنها در ميان افکار عمومي به وجود آورد. به همین دلیل و در نتیجه پای فشاری آنها بود که در برنامهی پنج ماده ای جنبش مقاومت یک ماده هم در کنار دیگرمسائل به دفاع از آزادی مطبوعات اختصاص داده شد و همین ماده در برنامه دولت بعد از جنگ مبنایي قانوني يافت.
با تغییرات عظیم سیاسی، اجتماعی و فرهنگی که جهان در سالهای بعد از جنگ تا ۱٩٧۱ شاهد آنها بود، منشور ۱٩۱٨ و به روز رسانی آن در ١۹٣٨ برای تعریف وظایف و حقوق روزنامهنگاران کارکرد خود را از دست داده و در بسیاری از موارد حتا دست و پا گیر نیز شده بود. مفاهیم و روشهای مدرن نمیتوانست در چارچوب قاب کهنهی چاپ محدود و انتشار متمرکز خبر محصور بماند. مناقشات سالهای پس از جنگ، آغاز دورهای دیگر و جنگی دیگربود. در دوره ی جنگهای آزادیبخش و انقلابات مسلحانه و تکنولوژیک، خبر هر روز نقش و اهمیت بیشتری می یافت، سالهایی که سانسور برای به سکوت وادار کردن روزنامهنگاران مستقل و حرفهای تنها به یک روش بسنده نمی کرد. پا به پای رشد حقوق و تدوین موازين حقوق بشر، و به رسمیت شناخته شدن حق دانستن در اصل ١۹ اعلامیه جهانی حقوق بشر، "قدرت" سانسورگر برای محدود کردن حق دانستن، اشکالی به مراتب پیشرفته تر و مدرن تر به خود گرفته بود و کار روزنامه نگاری نیز به همین میزان دشوارتر شده بود.
در ۱٩٧۱ منشور حقوق و وظایف روزنامهنگاران در مونیخ تدوين و به همين نام مشهور و منتشرشد. (٥) منشوری که تا امروزهم اهمیت خود را حفظ کرده است. ماده ی اول در فصل وظایف این منشور، "وظیفهی اصلی روزنامهنگار را درجستجو، نگارش و تحلیل ها "تعهد به حقیقت" اعلام می کند." با "هر نتیجه ای که میتواند برای وی در پی داشته باشد" و این به "علت داشتن حقی است که مردم برای دانستن دارند."
دفاع از آزادی اطلاع رسانی و سپس چگونگی اطلاع رسانی در اصول بعدی تعریف و تدوین شدهاند. خوانندهای که چون ما می خواهد به سوال کیستی و چیستی روزنامه نگار پاسخ دهد حق دارد بپرسد : چرا تعهد به حقیقت در اصل اول و پیش از آزادی اطلاع رسانی و یا آزادی بیان و عقیده آمده است؟ طبعا آزادی بیان و اطلاع رسانی می بایست در صدر قرار می گرفت، چرا که برای روشن کردن هر حقیقتی داشتن آزادی در اطلاع رسانی این حقیقت است. شاید سادهترین پاسخ این باشد که روزنامهنگاران کشورهای دمکراتیک که این اصول را نوشتهاند، نیازی به تاکید بر آن چه که داشتهاند و بدیهی به نظر می رسد؛ نداشته اند. به گمان من اینگونه نیست. راست این است که روزنامهنگاری، حرفه ای متفاوت از دیگر مشاغل است. هر چند معمولا آنرا با تاکید بر داشتن "اخلاق حرفهای" با پزشکان و قضات و وکلا مقایسه میکنند، اما روزنامهنگاری با توجه به مخاطبان خود، کارکرد، تاثیر و نقش تعیین کنندهی "کارش" در عرصه های اجتماعی و سیاسی، در اصل "حرفهای" دیگراست و تاثير گسترده و عمومیتر آن قابل مقایسه با دیگر مشاغل هرچند آنها نيز دارای رویکردی "وجدانی" باشند؛ نیست.
ادامه دارد....
١–
قانون آزادی مطبوعات در فرانسه از این قانون بعنوان پایه حقوقی آزادی مطبوعات در فرانسه نام برده می شود. الهام گرفته از اصل ١١ اعلامیه حقوق بشر و شهروندان فرانسه در سال ١٧٨٩ است.
٢- افسر يهودی ستاد مشترک ارتش فرانسه که به خيانت متهم شد برای اطلاع بیشتر به این مقاله مراجعه کنيد ( تنها مقاله مستند بر روی اينترنت که من پيدا کرده ام
http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=4200) در اين باره به ویژه بايد به انتشار "من متهم می کنم" امیل زولا، اشاره کرد که تا امروز نیز به عنوان مرجعی برای قضاوت در باره ی روزنامه نگار و نقش مطبوعات از آن نام میبرند،
٣–
منشور وظایف حرفهای روزنامهنگاران٤– -ED les essentiels Milan- la liberté de la presse un combat toujours actuel- daniel junqua آزادی مطبوعات نبردی همیشگی- دانیل ژونکا. انتشارات میلان
٥- منشور وظایف حرفهای روزنامهنگاران در تاريخ ٢٣ و ٢٤ نوامبر ١۹٧١ در مونيخ توسط نمايندگان اکثريت سنديکاهای روزنامه نگاران در اروپا و فداراسيون بين المللي روزنامه نگاران به تصويب رسيد.
من متن فارسي آن را در هيچ کجا پيدا نکرده ام و يا اشاره به آن را نيز در مباحث نديده ام. مثلا در کتاب حقوق حرفه ای روزنامه نگاران نوشته استاد دانشگاه های ايران آقای معتمد نژاد که در ايران از سوی رسانه ای رسمي پدر ارتباط خوانده مي شود به اين سند مهم هيچ اشاره ای نشده است. متن آن در دست ترجمه و بزودی در همین صفحه منتشر می شود.