
روزنامه نگار در قانون
روزنامه و حرفهی روزنامه نگاری، نقش، وظایف و حقوق روزنامهنگار را با کدام مفاهیم تعریف می کنیم و معیارها و موازین سنجش درستی این تعاریف کدامند؟
برای تعریف یک پدیده دست کم، باید اول آن پدیده وجود داشته باشد. تعریف روزنامهنگار بعنوان حرفهای فردی هیچگاه در ایران وجود نداشته است و امروز هم ندارد. برای همین هم نمی توان از نقش و وظایف و حقوق ِ چیزی که وجود ندارد تعریفی بدست داد و به ویژه برای آن موازین حقوقی و یا اخلاق حرفه ای مشخص کرد.
در قوانین جمهوری اسلامي ایران تعریفی از روزنامهنگار وجود ندارد. قانون کار(١) که روابط میان "کارفرما و کارگر" را مشخص کرده است، از این حرفه و مشخصات آن حرفی به میان نیاورده است. قانون به اصطلاح مطبوعات(٢) "رسالت" مطبوعات و جرائم آن را معين کرده است. در لابلای خطوطی که "رسالت مطبوعات" در چارچوب "نظام جمهوری اسلامی" را تعریف کرده است، می توان با مشخص شدن وظایفی چون پیشبرد "اهداف قانون اساسی جمهوری اسلامی" و یا "متعهد بودن به سیاست نه شرقی نه غربی" و.... تعریفی هم از "روزنامهنگاری" که باید در این "مطبوعات انقلابی و اسلامی" به کار مشغول شود، پیدا کرد. بخش "جرائم مطبوعاتی" این قانون که مثلا نبایدهای حرفهی روزنامهنگاری را باید توضیح دهد، دستورالعملی برای سرکوب آزادی بیان است. فصل دوم اين قانون "رسالت" مطبوعات را مشخص مي کند و فصل چهارم با تعيین " حدود مطبوعات" همه ی آنچه که در مغایرت با این "رسالت " قرار مي گيرند، جرم و نباید محسوب مي شوند. مشکل اصلي اين است که مطبوعات و روزنامه نگاران را در قاب تنگ "رسالت" ايدئولوژيک يک حکومت نمي توان جای داد. حرفه ی روزنامهنگاری نیاز به قانون دارد اما با "توضح المسائل" نمی توان مطبوعات آزاد و مستقل ساخت. با خوشبینانهترین نظر نسبت به این قانون و سپردن اجرای آن بدست دمکراتترین خودیهای اصلاحطلب بازهم نمیتوان از آن برای باید و نبایدهای حرفهی روزنامهنگاری و نه فعالیت احزاب سیاسی تعریفی بدست آورد.
واقعیت این است که اگر قانونگذاران جمهوری اسلامی از پدیده ای به نام مطبوعات آزاد بیاطلاع بودهاند، اما در عوض از چگونگی سرکوب سیاسی شناخت درستی داشتهاند. برای همین هم بهجای قانونی برای مطبوعات، توجیه قانونی برای سرکوب فعالیت های سیاسی تدوین کردهاند. و البته با منش و روش حکومتی که پی ریخته اند، و اتکا بر سنت دیرپای ما، پر بیراهه هم نرفتهاند! راست این است که عمده فعالیت سياسي و سازمانها و احزاب در ایران به شکل سنتی بر "کار مطبوعاتی" متمرکز بوده است. منظور از "کار مطبوعاتی" هم تنها داشتن ارگان سیاسی و حزبی نیست که در آن مواضع حزب تبلیغ شود. در شب استبداد، آنجا که آزادی بیان و یا آزادی در کلیت خود جرم است، تنها راه ابراز عقیده، بهره بردن از هر روزنهایست که میتوان دراین شب ایجاد کرد، تا با یاری گرفتن از باریکههای نور و با استعاره و کنایه و "گفته اند" ها و.... حرفی زد و عقیده و نظر خود را تبلیغ کرد. در چنین جامعه ای با هر نیمه گشایشی "جانشین شدن روزنامهها به جای احزاب" امری طبیعیست. از این رواست که در کشور ما تشخیص فعال سیاسی و روزنامهنگار امری دشواراست! و برخی از روزنامه نگاران مشهور ما هم متاسفانه گاه با خرسندی خود را با تعاریف حزبی و یا سیاسی " میانه رو" و یا " رادیکال" معرفی می کنند! حاصل این سنت بد ِ تحمیل شده از سوی استبداد، خلاصه شدن فعالیت احزاب سیاسی تنها در یک شکل و تمرکز آن بر مبنای فعالیت مطبوعاتی و در یک کلام استفاده از مطبوعات فقط برای تبلیغ سیاسی ست. این سنت، دیر زمانی ست که عادی و عادت شده است، چنانکه در خارج از کشور هم که امکان فعالیت واقعی حزبی محیا است ( دست کم در میان ایرانیان مهاجر و پناهنده) اصلیترین شکل فعالیت احزاب، مطبوعاتی و حول انتشار نشریه است. این "بلای طبیعی" آسیب جدی بر حرفهی روزنامهنگاری وارد آورده است. چرا که از ریشه و اساس این دو "کار" با همه نزدیکی ظاهریشان به هم، با هم مغایر و متضاد و حتا می توان گفت که در برابر هم قرار دارند. کار تبلیغی در کلیت خود بخشی از فعالیت ارتباطاتی ست و این با اطلاع رسانی یکی نیست. اما بیش از پرداختن به این معظل اول مشکل خود را با پیدا کردن تعریفی از روزنامه نگار حل کنیم!
هر چند جالب است که بدانیم در کشور ما و در قوانین آن تعریفی از حرفهی روزنامه نگاری وجود ندارد. اما به فرض هم که وجود داشت، مانند آنچه که در این باره در قانون کار فرانسه آمده است، طبعا تعریفی کلی از کیستی حقوقی روزنامهنگار است. بعنوان مثال قانون کار فرانسه روزنامهنگاررا چنین تعریف میکند: " روزنامهنگار حرفهای کسیست که به صورت دائم در یک یا چند روزنامه و یا گاهنامه و یا در یک یا چند خبرگزاری مطبوعاتی بگونهای که درآمد اصلی زندگیاش از این راه تامین شود، به کار مشغول باشد."(٣) اگر همین تعریف را ما هم بپذیرم و عينا در قوانین خود بگذاریم، با آنکه پیشرفت بزرگی ست، ولی باز مشخص نمیشود "روزنامهنگار" کیست؟ با این تعریف میدانیم که روزنامهنگار کسیست که در یک رسانه کار می کند و زندگیاش از این طریق تامین میشود. که خود دارای اهمیتی اساسی برای حفظ منافع فردی و گروهی دست اندرکاران این حرفه است. تعریف کیستی روزنامه نگار هر چند مهم و باید از نظر حقوقی بر آن تاکید کرد، اما تعریف چیستی آن نیست. در اصل با "قانون" رسمی و از بالا امر شده نمی توان به تعریفی از کارکرد و نقش روزنامهنگار، و به ویژه تعریفي از کيفيت چگونگی انجام وظيفه اش دست يافت.
ادامه دارد
زیر نویس
١- به " قانون کار، قانون بیمه بیکاری" – تدوین جهانگیر منصور- نشر دیدار نگاه کنید.