نيچک
يعني شکوفه

به یاد یلدا و شبی چنین طولانی به یاد او
شاه شمشادقدان خسرو شیرین دهنان

که به مژگان شکند قلب همه صف شکنان

مست بگذشت و نظر بر من درویش انداخت

گفت ای چشم و چراغ همه شیرین سخنان

تا کی از سیم و زرت کیسه تهی خواهد بود

بنده من شو و برخور ز همه سیمتنان

کمتر از ذره نه‌ای پست مشو مهر بورز

تا به خلوتگه خورشید رسی چرخ زنان

بر جهان تکیه مکن ور قدحی می داری

شادی زهره جبینان خور و نازک بدنان

پیر پیمانه کش من که روانش خوش باد

گفت پرهیز کن از صحبت پیمان شکنان

دامن دوست به دست آر و ز دشمن بگسل

مرد یزدان شو و فارغ گذر از اهرمنان

با صبا در چمن لاله سحر می‌گفتم

که شهیدان که‌اند این همه خونین کفنان

گفت حافظ من و تو محرم این راز نه‌ایم

از می لعل حکایت کن و شیرین دهنان


به یاد یلدا و شبی چنین طولانی به یاد او که حافظ و حافظان شرافت انسانی را به من شناساند
به یاد عزیزش که شمشادقدی بود و سرداری که تا سردار شدن سربلند ماند.

به یاد او که همیشه
تکرار می کرد

پیر پیمانه کش من که روانش خوش باد

گفت پرهیز کن از صحبت پیمان شکنان


به یاد او که در یلداشب به خورشید میهنش می اندیشید



هبت را می گویم

برادرم

می خواستم در شهریور و در بیستمین سالگرد اعدامش بنویسم
اما نشد.
او که در سال چهل و شش اولین بار برای پخش اعلامیه روحانی گمنامی به نام "خمینی" دستگیر شد و از آن پس زندان خانه دومش شد. سيزده سال از عمر سی و هفت ساله اش را در دو نظام تا سال شصت و هفت که با فرمان آیت اله خمینی رهبر انقلاب اعدام شد، در زندان گذراند.
این غزل را اول بار او در سال پنجاه و هفت وقتی از زندان آزاد شده بود برایم خواند و اولین حافط را برایم خرید.

یادشان زمزمه ی نیمه شب مستان باد
تا نگویند از یاد فراموششانند


این عکسش را در دست مادرم بیشتر از عکس هایی دیگر دوست دارم
ايجاد يک پيوند