نيچک
يعني شکوفه

دوره سکوت "همه با هم" به پايان رسيد
مبارزه روزنامه نگار برای بهبود وضعيت معيشتي و در کل آنچه که آنرا "حقوق صنفي" مي ناميم رابطه ای مستقيم با مبارزه برای حقوق بنيادی و از جمله آزادی بيان دارد. وقتي مي گوييم "حقوق صنفي" گويي از امری "خصوصي" و در حيطه "زندگي شخصي" روزنامه نگاران حرف مي زنيم در حالي که اينگونه نيست. مبارزه برای آزادی بيان مبارزه ای متمايز از دفاع روزمره از حقوق فعالان مطبوعاتي به ويژه در کشوری چون ايران نيست. نمي توان ميان حقوق افراد ديوار چين کشيد! نمي توان با تکيه بر "شرايط موجود" و يا "بهانه به دست آنسوی دادن" مسئله را به امری "خصوصي" و يا "صنفي" ميان کارگر و کارفرما تعديل داد، اما همه ی حق را به "کارفرما" داد.
در شرايط خاص ايران، برخي از مديران و صاحبان نشريات هم شريک "قدرت" در پيشبرد سياست ترس و سکوت هستند و هم بدون "رفاقت" با قافله ی " ميزبانان اصلي" کاری به پيش نخواهند برد. اين موقعيت برای آنها هم حفظ منافع و مصالح شخصي ست و هم ابزاری برای سهيم شدن در قدرت . برای آنها روزنامه نگاری حرفه نيست که استفاده از اعتبار حرفه ی "روزنامه نگاری" است که در داخل و خارج بدرستي به "ايراني" بودن اعتبار داده است. راست اين است اگر تلاش بخشي از روزنامه نگاران حرفه ای و نسل جوان روزنامه نگاری ايران نبود هيچ کدام از اين "احزاب" رانتي حکومت ساخته نمي توانستند از حد کيهان پيش تر روند. بحث اين نيست که کيهان روزنامه دولتي ست و يا از قدرت مطلقه دفاع مي کند و ...! بحث اصلي اين است که کيهان روزنامه نيست! چرا که به موازين حرفه ای و اخلاقي " حق دانستن برای همگان" پايبند نيست.
بحث مبارزات صنفي و رابطه آن با سياست بحثي تازه ای نيست. يکي از گره گاه های "فضای عمومي" وجامعه مدني ست اما در ايران اين امر عادی به دليل عدم برخورداری نهادهای مدني از حقوق خود و سرکوب تمام عيار حکومتي شکل ويژه ای به خود مي گيرد. مثلا اگر در فرانسه اگر کساني از سواستفاده احزاب از فضای جامعه مدني نگران شوند، عملا با وجود قانون و قدرت و رسانه های آزاد، نهاد مدني توان دفاع از خود را دارد.*

به ياد داريم که در اولين جلسات انجمن صنفي برخي از دوستان به مسئله در کنار هم نشستن مدير و روزنامه نگار يعني " کارفرما و کارگر" در يک انجمن صنفي معترض بودند. و طبعا هم مسئول فلان موسسه بعنوان کارفرما نمي توانست در کنار مزدبگير خود در يک جبهه بجنگد! منافع اين دو يکي نبود و نيست. برای همين "انجمن صاحبان و مديران مطبوعات" خود تشکلي جدا از سنديکای روزنامه نگاران است. و وظايف شان هم يکي نيست! اين " همه با هم " بودن تقريبا به تشکل صنفي روزنامه نگاران شکلي حزبي داد. اما نقش اصلي را تشديد جو سرکوب توسط "بخشي از حاکميت" بعهده داشت تا عاملي برای عدم توجه به "حقوق صنفي" شود. بيکاری و عدم پرداخت حقوق و ديگر تضعيقات به "مسئله ای سياسي" و عادی تبديل شد که گويا از حقوق ديگر بايد متمايز مي شد.
متاسفانه بحثي که مي بايست تدقيق مي شد و مرزهای پراهميت حقوقي صنفي را مشخص مي کرد، در سايه "همبستگي" قرارگرفت. چند سال پيش هم در روزنامه ی ديگری (اگر اشتباه نکنم وقايع بود) برای تشکيل کميته صنفي مشکلاتي برای روزنامه نگاران با مديران پيش آمد. در آن زمان هم مسئله شرايط و اين حرف ها چماقي شد بر سر روزنامه نگاران.
در ايران ما قانوني در تعريف و دفاع از حقوق روزنامه نگاران نداريم. اين زخم بدون تلاش برای داشتن "قانوني برای حمايت از روزنامه نگاران" هر بار سرباز مي کند اما خوشبختانهاينبار بر خلاف دوره های قبل با موضع گيری علني روزنامه نگاران همراه شد.

فراموش نمي کنم برخي از مديران بر خلاف مديران واقعي و مسئول و شايسته اين نام در مطبوعات که در تلاش برای آزادی روزنامه نگاران در بند خود بودند، نه تنها از آنها حمايت نمي کردند که عبا را زير بغل زده و روزنامه نگار راهم پيش از دستگاه قضايي محکوم مي کردند! حتا حقوق روزنامه نگاران دستگير شده را هم پرداخت نمي کردند. در طي سالهای اخير بودند روزنامه نگاراني که به بهانه داشتن پرونده ! و با همان اصطلاح اطلاعاتي ها " مورد داشتن" عذرشان خواسته مي شد! اين "مديران" مي دانستند که با وضعيت پليسي حاکم "کاری" از دستشان ساخته نيست! باری به هر حال بيانيه اخطار گونه روزنامه نگاران را بايد به فال نيک گرفت. دوره سکوت "همه با هم" به پايان رسيده است. در اين باره بحث را بايد با حمايت قاطع از خواست روزنامه نگاران دامن زد.


بعد از مدت ها مي خواستم اولين نوشته را در باره عمادالدين باقي بنويسم. از زحمات و تلاش اش قدراني کنم، که پا به پای در بنديان زحمت مي کشيد و امروز خود در بند است و کسي مثل او نيست که برای آزادی اش به همان شيوه ای که او برای زندانيان شبانه روز مي کوشيد، تلاش کند. بدون چرتکه انداختن که مثلا اگر از زنداني عرب و کرد دفاع کنيم برای حساب و کتاب و آينده سياسي وکيل وزير شدنمان بد مي شود! ما متاسفانه در ايران کساني چون آقای باقي نداريم فکر مي کنم نوشتن و دفاع از حقوق روزنامه نگاران بهترين شيوه قدرداني از ايشان است.

---------------------------------------
* در همين مورد اخراج روزنامه نگار هم خود راسا و هم از طريق سنديکای خود مي تواند به "دادگاه کار" شکايت کند. آخرين موردی که من به ياد دارم شکايت يکي از روزنامه نگاران روزنامه اومانيته ( ارگان حزب کمونيست فرانسه) بود که در پي به اصطلاح سياست تعديل نيرو اخراج شده بود و با شکايت از سوی سنديکا روزنامه محکوم به پرداخت جريمه سنگين شد. جالب آنکه اين روزنامه نگار خود عضو حزب کمونيست بود! و سنديکای چپ فرانسه ث ژ ت از وی حمايت کرد.

برچسبها: