نيچک
يعني شکوفه

درستکاران ِ ملت

پنجشنبه ١٨ ژانويه در فرانسه حادثه ای رخ داد، برای اولين نام شهروندان عادی در کنار بزرگان تاريخ اين کشور در آرامگاه پانته اون بر لوح يادبودی نوشته شد. اين شهروندان کساني بوده اند که در هنگام اشغال فرانسه در جنگ دوم جهاني به گريختگان و فراريان يهودی ياری رسانده و يا پناه داده اند. با گذشت بيش از ٦٠ سال از پايان جنگ و اشغال فرانسه، از کساني که در روزهای تيره و تار يک ملت درستکار بوده اند، به وظيفه انساني خود عمل کرده اند، از قانون جنايت و ستمگری نافرماني کرده اند، قدرداني مي شود. "درستکاران در ميان ملت" عبارتي برگرفته شده ازعبری ست اما در سال های سياه فاشيسم در اروپا معنا يافت. زماني که ٧٦ هزار يهودی از فرانسه به اردوگاه های مرگ فرستاده شدند. اما بيش از ٢٥٠ هزار نفر از آنها نجات يافتند، به همت مردان و زناني بي نام و چهره که امروز نام ٢٧٠٠ نفر از آنها به تاريخ ملت فرانسه راه يافت.

امروز در اين مراسم من هم شرکت کرده بودم، از همان اول بغضي گلويم را مي فشرد. شايد از ديدن مردان و زناني سالمند، دهقان و دکتر و خانه دار، با موهايي سپيد اما لبخندی به گرمي فتح و پيروزی بر لبانشان. شايد برای آن بسياران غايب، مردان و زناني که حتا نپذيرفته اند که نامشان در اين ليست يا هر ليست ديگری باشد، هيچگاه خود را نشان نداده اند و نگفته اند که ما هم بوديم! چرا که به گفته ی خودشان فقط و فقط به وظيفه خود عمل کرده اند! وظيفه شهروندی، انساني، و گاه ديني شان و...

اشک من اما فقط برای پانته اون و تاريخ فرانسه و يهوديان قتل عام شده نبود، به يکباره به سال هایي رفتم که بخشي از ما هم مثل يهوديان اروپا در جنگ دوم جهاني، در کشور خود، بي پناه و آواره و بي کس شده بوديم.
راستي در آن سال ها بودند کساني که به هموطن خود، بر خلاف دستور قانون و حکومت پناه دهند؟ نمي دانم! چند نفر از طرح مالک و مستاجر لاجوردی و دفتر دادستاني که هدفش "لو" دادن فعالان سياسي و دستگيری آنها بود سرپيچي کرد؟ چند نفر به آن همه بي شمار زن و مرد فراری پناه داد که تا در تابستان سياه شصت "عزت شاهي ها" در خيابان دستگيرش نکند و شبي در اوين " برادر حمزه" به اتاقي در يکي از بندهای اوين نيايد و همه را بر پا ندهد و نگويد تو و تو و تو و .... و آنها را ببرند و بعد در پشت بند چهار "آهن خالي کنند" و تو همان شب در زير پتوی سربازی در اتاقي که گنجايش ١٠ نفر داشت و در آن ١١٣ نفر جا داده بودند و مي بايست "شيفتي" زندگي مي کردی اگر نوبت خوابت بود، با چشماني اشکبار تير خلاص ها نشماری! و با آن نداني که چند نفر اعدام شده اند!

اشک من برای فراموشي ست، و بي پناهي که هنوز ادامه دارد! آرام اشک مي ريزم و به هست و نيست، فراموشي و حافظه و فردايي ديگر مي انديشم. مراسم به پايان نرسيده ، از پانته اون بيرون مي زنم، پيرزني از همان"دادرسان" دم در ايستاده و به در تکيه داده گويي نفس تازه مي کند، لبخندش بر لب، جلو مي روم، دستش را مي گيرم که از پله ها پايين ببرم، دستش گرمای دست مادرم را در سالهای پيش از طوفان را به يادم ميآرد، طوفان کي آغاز شد! خانه ما همواره از يورش خالي نماند! چه کسي دست او را از اوين تا خاوران گرفت؟ چند دست سردی دست تنهايش را لمس کرد. در پايين پله ها به مدالي که بر سينه دارد، نگاه مي کنم، بر روی آن نوشته شده :
هر کس که يک نفر را نجات دهد همه جهان را نجات داده است!
پيش از آنکه او چيزی بگويد دستش را مي بوسم و با لبخندی که اشکم را بپوشاند، مي گويم " مادر جان مرسي"

**********

* استاد ارجمند آقای سپانلو با ترجمه کتاب آلبرت کاموles justes را عادلان مترجمه کرده است . من با اجازه ايشان بنا بر مفهوم درستکار بودن اين واژه را برگزيده ام. شايد درست تر "دادرسان" باشد.

ايجاد يک پيوند