
١
يکي از خبرنگاران خارجي که هم ايران را خوب مي شناسد و هم در اين سالها چندين بار به ايران سفر کرده است. بعد از آخرين سفرش حرفي زد، که هرچند برای من تازه نبود، اما معنايي ديگر داشت. اين روزنامه نگار متخصص خاورميانه و حزب اله، که در طي دوران اصلاحات با جان و دل از خاتمي همراهانش بدون قيد و شرط دفاع مي کرد، مي گفت "در اين چند سفر آخر به ويژه به اين باور رسيده ام که بخشي از همين روشنفکران ديني را اگر خوب بتراشيم و از ظاهر کمي به عمق رويم ، به احمدی نژاد مي رسيم !"
٢
چندی پيش کتابي مي خواندم از يک کمونيست سابق فرانسوی به نام ژاک روسی . اين کتاب "چه زيبا بود آن اتوپيا" نام دارد و خاطرات سی سال دوران تبعید اين فرد در گولاگ های شوروی سابق است/ وی سال گذشته در پاريس در گذشت و يک عمر حسرت خورد که حرف هايش که با جو و زمانه نمي خورد مورد توجه قرار نگرفت. آقای روسي با همه وجود مثل آقایان اصلاح طلب که از اولين "نظام جمهوری اسلامي" با هر مشخصه ای دفاع مي کنند، " از اولين حکومت پرولتاريا" دفاع مي کرده و برای پيروزی آن به بريگارد انترناسيونال پيوسته بود و به اسپانيا در هنگام جنگ داخلي رفته بود. ايشان از همان خط مقدم جبهه احضار مي شود و به مسکو بر مي گردد و به جرم "جاسوسي برای بيگانه" محاکمه و تبعيد مي شود. کتاب مجموعه داستانهای از آن دوران است.که بسيار خواندني ست. اما يکي از نکات جالب و خواندني نگاه ناباورانه و غير واقعي بازداشت شدگان دهه سي که همه خود از وفادارترين افراد به حکومت و حزب بوده اند به اين دستگيری ست. در يکي از داستانها روسي از يک عضو رده بالای حزب مي گويد که حتا تا چندين سال بعد از تبعيد خود "گمان مي کرده" که حزب آگاهانه "بهترين افراد حزب را"، يعني کساني که حاضر به همه نوع فداکاری برای ميهن سوسياليستي و حزب بوده اند را برای فريب دشمن امپرياليست - ژاپن- دستگير و به تبعيد در سيبری مي فرستد تا دشمن متوجه اعزام نيرو به مرز ها نشود! و آنها در آنجا آمده دفاع شوند، به همين خاطر همه ی جرم ها را مي پذيرد و خود را مجرم مي داند و اعتراف هم مي کنند! متاسفانه اين فرد با همين "تحليل" در تبعيد و شرايط جان فرسای سيبری جان مي سپرد!
٣
پدر بزرگم روحاني بود هميشه داستاني تعريف مي کرد از شخصيتي به نام ابو حريره ( نمي دانم اسم را درست مي نويسم يا نه چون به سال ها پيش برمي گردد، اما گويا به عربي به معنای پدر گربه هاست ) بهر حال اين بابا نماز را پشت سر حضرت علي مي خوانده و نهار را منزل معاويه ميل مي کرده و وقتي از ايشان مي پرسند حکمت اين کار چيست مي گويد " نماز برای آخرت است و نهار برای زنده ماندن در همين دنيا!"