نيچک
يعني شکوفه

وبلاگ و دمکراتيزه کردن "حافظه جمعي"


روايت نويسي نيکان از تاريخ مطبوعات دهه اخير کار جالبي ست. جالب شايد اصطلاح مناسبي نباشد برای توضيح اهميت اين کار، چنانکه به گمان من "خاطره" خطاب کردن آن نيز اصطلاح درستي نيست. اين روايت است، با همان معنای "شرح واقعه" و در ادبيات ما به دليل کمتر تکيه کردن بر "من" راوی کمتر مورد استفاده قرار گرفته است. شايد اينگونه برای پوشاندن "من" که گفتن اش عيب است! خاطره نام گرفته است. روايت مي تواند خاطره باشد اما آنجا که نظر و فکر "من" راوی بر بستر "شرح واقعه"مي نشيند فقط به اين "من" خلاصه نمي شود، روايت از گذشته است اما در حال مي گذرد، سرو کارش با تاريخ است، اما مفهومي شخصي را بيان مي کند. نوعي شاهد بودن است و شهادت دادن فردی، در هر حال به ويژه در تاريخ مطبوعات کمتر با روايت و شکل روزنويس آن سرکار داشته ايم. شايد به وجود آمدن اين شکل خاص از نوشتن از معجزات وب و وبلاگ است. اين نوشتن در عرصه عمومي نوعي دمکراتيزه کردن حافظه نيز هست. دمکراتيزه را به مفهمو فرانسوی آن بکار مي گيرم که در دسترس عام قرار دادن هم معنا مي دهد و روز نويس خاطره و يا روايت هميشه در حوزه خصوصي بوده است و اين مانعي برای شناخت و نقد و تصحيح آن بشمار مي آيد. ار اين رو شاطد يکي از کارکرد های وبلاگ همين دمکراتيزه کردن حافظه باشد. پيش از نيکان، خانم ژيلا بني يعقوب کتاب روزنامه نگاران روايت روزهاي خاص از تاريخ مطبوعات را نوشته بود.*

"شرح واقعه" ژيلا بني يعقوب، تاريخ "جاری" را نوشت و واقعه در حين انجام. اين کار هم شجاعت مي خواهد و هم استقلال نظر، و نه فقط برای رودرو شدن با قدرت! که برای شرح آنچه که "من" در لحظه جاری از خود و از ديگران حاضر در زمان حاضر روايت مي کنم، نوعي بريدن از فرقه و قافله است. اين "من" مجبور است آن چه که ما همواره بايد پنهان کنيم تا "بهانه" به دست دشمن و يا دوست ندهيم به شکلي علني طرح کند، در پيوستگي طايفه ای ما اين جرم است و خطايي نابخشودني، آويزان کردن لباس های چرک بر سر گذر! و عدم شرکت در همدستاني فرقه، انزوای از خانواده است.

اگر يکي از علل " کوتاه بودن حافظه" ما، با ندانستن واقعه آغاز مي شود، پيش از آنکه "قدرت" با فراموشي ما را مجبوربه انکار تاريخ کند، اگر ندانستن عدم امکان دسترسي به اطلاعات و دانسته هاست، بخشي از حيات استبداد در ادامه يافتن فراموشي و ندانستن تضمين مي شود. شايد بگوييم که بخشي از اين روايت "بر ماست" آنگاه بايد "ما" را با همان مفهوم و کارکرد هميشگي آن که يکي مي تواند خفه کردن "من" باشد، تعريف کنيم. ريشه ی های استبداد در اين "همه با هم" سرهم شده و مشترک در وحشت ناگفته ها گسترش مي يابد اين همان پل ميان "ما" و قدرت استبدادی است.

وقتي روايت های مختلف در دسترس همگان قرار مي گيرد، شرح واقعه عموميت مي يابد، فضای يک سويه‌ی گفتار جمعي و رسمي با چندگانگي حقيقت روبرو مي شود، حقيقت مطلق "ما" اگر هم درهم نشکند، ترک بر مي دارد. در عين حال فضای حافظه گسترش مي يابد، نوعي دمکراتيزه کردن حافظه است و فراموشي در اين فضا کمتر امکان رشد و نمو دارد. وب و وبلاگ در حال دمکراتيزه کردن حافظه اند و اين خبر خوب اين دوران است!

* اين دو روايت مشابهت های بسيار و اما تفاوت هايي نيز با هم دارند، ذهن عاطفي نوشته و بر انسان و ارزش های انساني تکيه کردن از نقاط مشترک است، اختلاف بر سر روايت های مشترک تعريف شده کمتر است، اما نيکان دست بازتری در نوشتن دارد که ژيلا با انتشار کتابش در ايران و در آن اوج بلا! طبعا نداشته است. به گمان من نيکان نگاهش به رسانه ای که در آن کار مي کند رابطه ای کاری است، ژيلا ضمن نقد شجاعانه اما همان روابط طايفه ای را حفظ مي کند. (هنوز هم اين روابط وجود دارند حتما شنيده ايد که دوستان روزنامه نگار مثلا مي گويند "قلاني از بچه های صبح امروز بود يا از بچه های نشاط"، اين گروه بندی فقط در عرصه کاری نيست نوعي دسته بندی فکری و نظری هم بود وهست که خود يکي از اصلي ترين معضلات روزنامه نگاری در جامعه ماست. در اين باره من اشاره ای مختصر کرده ام به مصاحبه با ايران ما رجوع کنيد) اما ژيلا نگاهي حساس و عميفا زنانه به روابط دارد که نيکان ضمن آنکه نبايد داشته باشد! به همين علت از ظرافت هايي در شرح وقايع مشترک جا مي ماند! من بخشهايي از کتاب خانم بني يعقوب را که بصورت پاورقي در شهروند منتشر شده بود، پيدا کردم نمي دانم چرا اين کتاب بر روی نت نيست؟ و اصلا چرا ژيلا وبلاگ ندارد هر چند که به کار ارزشمندی در سايت خوبش مشغول است.
ايجاد يک پيوند